تبليغاتX
خفن آباد شیراز - انتخاب

خفن آباد شیراز
زاویه ی دیدت مثله در بهشت به روت قفله برات بازش میکنم بی نماز و سجده
انتخاب

فضای اطرافم: تو اتاقم رو زمین, نور خیلی کم, هدفون تو گوشم, یه رپ نه چندان ملایم

******

 

سلام....

من خوبم ... یه کم خوب. میگن باید نیمه ی پر لیوان رو ببینی واسه همین میگم خوبم.... شما رو نمیدونم زیاد هم مهم نیس من از حال خودم باخبر باشم خیلیه... اصلا ولش کن... خب من باید

چی بگم؟؟؟!!!

پارت 1 سناریو: اول از همه ی عوامل پشت و روی صحنه که منو در تهیه این نامه همراهی میکنن متشکرم... کات...

توضیح 1: حیف که من تنها عامل پشت و روی صحنه هستم

پارت 2 سناریو: امشب قرار بود... قرار؟؟؟!!! ما که قراری نداشتیم... کات...

توضیح 2: شاید...!!!

پارت 3 سناریو: داشتم میگفتم امشب میخوام رنگ زندگیمو عوض کنم...کات...

توضیح 3: رنگ زندگی من مدتیه که سیاهه...

*******

خب اینم مقدمه...

همه ی اینا رو گفتم تا شاید بتونم بعدش حرفی که میخوام رو بزنم. گفتم شاید بشه چیزایی که میخوام بگم رو رو کاغذ بیارم. خیلی سخته... باور کن... باور نمیکنی هم مهم نیس....

چند وقته دیگه باید قصاص بشم میگن جرمت اینه که احساستو کشتی. بهشون میگم آخه احساس چیه من از اول همین بودم به زور چند سال زندگی دادین بهم یه تیکه سنگ هم بود گفتین تبدیل

شده به دل بگیرش... نمیدونم شاید دل بود تبدیل شده بود به سنگ... بیخیال یادم نیس...

آها... یه کم گله دارم. از اونی که اونجاست. من تا حالا ندیدمش میگن چند ساله گم شده... بعضی ها هم میگن ما گم شدیم اون هنوز سر جاشه... صبر کن... چی صداش میکردن؟؟؟ آها..خدا

فکر کنم اسمش خدا بود. قدیمی ها که دیده بودنش میگفتن خیلی مهربون بوده... خب گفتم که ازش گله دارم. آخه بگو خدا تو که بنده آفریدی سرویس هم بده دیگه!!! گوسفند نیستن که ول کنی

تو صحرا...

خب... اینو هم ولش... اصلا بیا بیخیال شیم... ول کن میزاریم واسه یه وقت دیگه... خسته شدم..

*******

پارت 4 سناریو: از همه ی خوانندگان مخترم, نیمه محترم و غیره محترم این نامه در مراسم ویژه ای تقدیر به عمل میاد... کات...

توضیح4: تقدیر؟؟؟!!! چرا؟؟؟... ایهام: 1) تقدیر: سرنشت 2) تقدیر: تشکر

پارت 5 سناریو: از تمامی دست اندرکاران و عوامل پشت صحنه که مرا در طراحی این نامه همراهی فرمودند نهایت تشکر را به جا میآورم... کات...

توضیح 5: گفته بودم که من تنها عامل پشت و روی صحنه هستم... دست اندرکاران: کاغذ... قلم... یه ذهن مخدوش...

*******

پ . ن 1) ولم کنین... باشه؟؟؟!!!...

پ . ن 2) بهرام میگه در آسمون قفله... راست میگه امتحان کردم قفل بود....

 پ . ن۳) خسته شدم... همین

پ . ن۴) هنوز نفهمیدم چرا بعد از این همه زندگیم اینجوری سرد و تاریک شده...

            نگار.۳/۳/۸۸


لينك | جمعه 1388/03/15 6:22 PM توسط |