تبليغاتX
خفن آباد شیراز - پنج واقعیت که ازش بی خبری

خفن آباد شیراز
زاویه ی دیدت مثله در بهشت به روت قفله برات بازش میکنم بی نماز و سجده
پنج واقعیت که ازش بی خبری

خیلی سخته که بخندی اما ته خنده ات یه غم بزرگ موج بزنه یکی از ته دلت داد بزنه دیوونه چیه این دنیا خنده داره. خیلی سخته یکی تو دلت بهت بگه دیوونه. بعدش آروم آروم لبخندت خشک میشه و جاشو یه بغض سنگین تو صدات میگیره. ولی اینبار کسی نیست که بهت بگه دیوونه چیه این دنیا گریه داره چون اونم دیگه باوش شده اونم میدونه خیلی ساله که بغض عضو ثابت صدات شده. خیلی ساله پله های زندگی رو دوتا یکی رد میکنی شاید برسی آخرش جایی که بهش میگن آخرخط بدون اینکه بدونی از اولش ته خط بودی. اما کی از دل تو خبر داره فکر میکنن میخوای به اوج برسی. واسه همینه که برا خوب کار کردنت تند و تند بهت مرخصی تشویقی میدن. تو هم باید بشینی و به تصویری که اونا از اوج واست ساختن نگاه کنی و بهشون بخندی فقط این جور موقع هاست که کسی بهت نمیگه چرا میخندی. اوج.... هه اونا چی فکر کردن... خیلی ساله بعد از همه جمله هات بجا یه نقطه سه تا نقطه ست. خیلی ساله بعد از "به نام خدا" علامت تعجب میزاری خیلی ساله بعد از"من" هات علامت سواله. خیلی ساله به ذهنت مهر پوچی زدی. خیلی ساله قفل دلت رو محکمتر کردی. میترسی, میترسی یکی بیاد و نذاره بری ته خط میترسی یکی بیاد و نزاره به چیزی که میخوای برسی میترسی تعطیلی تشویقیات روز به روز بیشتر بشه. خیلی ساله نور آفتاب اذیتت میکنه چون چشات همیشه ابریه. همیشه ابریه ولی هیچوقت نمیباره. خیلی ساله وقتی جلو رو نگاه میکنی فقط پله میبینی. خیلی ساله هر روز هزار نفر از کنارت رد میشن و بهت تنه میزنن اونا دارن میرن بالا ولی تو درتا یکی پله ها رو پایین میای. خیلی ساله هرروز تابلو دور زدن ممنوع رو میبینی و یادت میاد مقصد نرفته هاست.

خیلی سال نیست خیلی وقت هم نیست که میخوای برگردی میخوای دور بزنی ولی خط ممتد تموم نمیشه. میخوای به اوج برسی ولی جاذبه نمیزاری. خیلی ساله تو نوشته هات از دوم شخص استفاده میکنی واسه تو "من" مرده. خیلی ساله مچت زیر فشار دستبند داره میشکنه. خیلی ساله به جرم فرار دستبند به دستی.

خیلی ساله میخوام بهت بگم "من" خود"تو"ام ازم فرار نکن...

نگار. ۸۸.۱.۲۴

 

 


لينك | سه شنبه 1388/01/25 6:14 PM توسط |