روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک
![]()
![]()
***************************************************
سلام سلام
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــب اول از همه تولد سارا هسسسس حالا چرا انقد ذوق زده شدین ![]()
هی آقا دس نزن خانوم یعنی چی جمعش کن وبلاگ اسلامیه
![]()
خودم میدونم امروز تولدش نیس تولد سارا 3 فروردینه اما من به دلیل اینکه در سفر تشریف دارم امروز واسش آپ کردم

سارا جون تولدت رو از طرف خودم و همه بچه ها بهت تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو در کنار خانواده ات با شادی شروع کنی

حالا چشماتو ببند آرزو کن بعدم شمعای زیرو فوت کن

************************************************
خب بچه ها یه سال دیگه هم گذشت امیدوام براتون سال خوبی بوده باشه و با اتفاقای خوب تموم بشه
امیدوارم سال خوب و پر از شادی داشته باشین و کنار خانواده هاتون موفق و سلامت زندگی کنین
سر سفره هفت سین مارو یادتون نره ها حتما دعا کنین. دعا کنین همون جوری که میخوام بشه تو رو خدا یادتون نره هاااا
موفق باشین همتون
تا بعد
*******************
بعدن نوشت:
سالی که گذشت خیلی دوستای جدید و خوب پیدا کردم چه تو نت چه بیرون. خیلی از دوستا هم بودن که به هر دلیلی دیگه خبری ازشون ندارم باز چه تو نت چه بیرون. واقعا خوشحالم که یه همچین دوستایی دارم همشونو دوست دارم و واسشون آرزوی موفقیت میکنم اسم چندتا از دوستای وبم رو مینویسم اگه کسی هم از قلم افتاد شرمنده من آلزایمر مزمن دارم
برید وباشونو ببینید:
خب میدونین که خانوما مقدم ترن![]()
سایه امیدوارم سال خوبی داشته باشه www.sayesheytoon.blogfa.com
حانیه جون امیدوارم همیشه شاد باشه www.hanis.blogfa.com
نگار امیدوارم تو سال جدید یه کم سر عقل بیاد www.jahanamezamini.blogfa.com
نگار وبلاگشو حذف کرده اینم امیدوارم به همون چیزی که میخواس برسهwww.smile4life.blogfa.com
حالا آقایون:
مجتبی این آقا مهندسه تازه قراره نفر اول کنکور هم بشه www.mdehghani.blogfa.com
اهورا همشهریمه امیدوارم موفق باشه همیشه www.a11.blogfa.com
حسین وبلاگ خیلی قشنگی داره امیدوارم سال خوبی داشته باشه www.parsnotes.blogfa.com
احسان تازه باهاش آشنا شدم امیدوارم موفق باشه www.tamayol1111.blogfa.com
خب خواستم تعداد برابر باشه تا عدالت رعایت شه
از همه ی کسایی که تو این سال سر زدن به وبلاگم تشکر میکنم و واسه همشون آرزوی موفقیت دارم
(من شیراز نیستم اومدیم مسافرت من جیم زدم اومدم کافی نت پیدا کردم اینارو نوشتم)
ساعت 2 بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمياره ، رنگ روشن ها رو تو يک سبد و تيره ها رو تو يکي ديگه ميگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل ميکنه، جلوي آيينه مي ايسته، شکمش رو که تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميکنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
3ـ در کمد رو باز ميکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو، بدن، کف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت کننده? پرپشت کننده? براق کننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5ـ يکبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6ـ نرم کننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه که تمام مواد شيميايي از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميکنه
8ـ خمير ريش داداشي رو کش ميره و شيش کيلو خالي ميکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميکنه. از اينکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشيده شده? احساس خوشگلي مي کنه و يه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آيينه ميفرسته
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوک دماغش سبز شده
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميکنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها ی بی تربیت
11ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميکنه
12ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب کنه
13ـ 45 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميکنه
ساعت 8:40 شب
يک پسر در حمام
ساعت 4بعد از ظهر
1ـ همون طور که رو تخت نشسته ? لباساشو در می یاره. هر کدوم رو پرت ميکنه يه گوشه اتاق
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شکمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه کرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميکنه
4ـ زير بغلش رو بو ميکنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز، آبي، بنفش
5ـ در کمد شامپو ها رو باز نميکنه چون اصلا توش چيزي نداره
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو کف مالي ميکنه.
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8ـ نرم کننده مو؟؟؟؟؟؟؟ برو بابا
۹ـ از زير دوش مياد بيرون و يکهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشک ميکنه)
۱۰ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۱ـ حوله خيس رو پرت ميکنه رو تخت و 2 دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۰ بعد از ظهر
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود
روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود
.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد
تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت
و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد
.عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد
که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای
او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،
که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،
من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد
.مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد
:امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم
!!!!!وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید
بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است
.حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است
....لبخند بزنید
توي يه مهموني همديگه رو مي بينن
و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن.
بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي.
سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون:
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه.
اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت
و حالا شده معاون رئيس شركت.
پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش
يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه.
پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه.
توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند
و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده.
پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش
يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه.
پسر من هم باعث افتخار من شده.
اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد.
الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده.
پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش
يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند
كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟
سه تاي ديگه گفتند:
ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم.
راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت:
دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه
سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايه ي خجالته! چه افتضاحي!
دوست چهارم گفت:
نه. من ازش ناراضي نيستم.
اون دختر منه و من دوستش دارم.
در ضمن زندگي بدي هم نداره.
اتفاقاً همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش
از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش
يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت