"به به...! چه روز قشنگی است امروز. یک روز عالی! دوستی می گفت...
اما شما معتقدید که امروز، روز بسیار زشت و چرت و پرتی است. دوست آن گوینده هم غلط کرده که گفته هوا بهاری است. اصلا غلط کرده هر کسی درباره امروز حرف زده! یکی از دلایل ناراحتی تان این است که از اصلاحات متنفر هستید و امروز مجبور هستید که ریش تان را مرتب کنید.
ماشین ریش تراش را بر می دارید. با عصبانیت جلو آینه حمام می ایستید و علیه خودتان شعار و فحش می دهید. ناگهان ماشین ریش تراش از مسیر منحرف می شود و قسمتی از ریش تان را می زند.
می خواهید ریش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنید. ولی آن قسمت سه تیغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات می کنید. در آخر هم کرم After Shave پسرتان را به صورتتان میمالید امروز کنفرانس مطبوعاتی دارید. شما رئیس اداره ای هستید که اگر با آن قیافه دیده بشوید، فاجعه رخ خواهد داد.
تصمیم می گیرید با منشی خود تماس بگیرید و جلسه را کنسل کنید. ولی بهانه ای برای این کار ندارید. از طرفی نیز مطمئن هستید که اگر همسرتان قضیه را بفهمد، آنرا همه جا پخش می کند. چون برادر بی سواد و معتاد او را در اداره مدیر یکی از بخشها کرده اید ولی حالا پسرعمویش را استخدام نمی کنید.
همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصمیم می گیرید که بلایی سر خودتان بیاورید تا آن را بهانه کنید و تا ریش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشوید.
به آشپزخانه می روید و کارد را بر می دارید. ولی نمی دانید آن را به کجایتان بزنید. میترسید که از شدت خونریزی بمیرید. از طرفی هم مطمئن هستید که در هر حال اگر با آن شکل و شمایل به اداره بروید، به زودی مجبور به خودکشی خواهید شد. فکر می کنید مسموم شدن هم خوب است.
در یخچال به دنبال یک ماده خوراکی می گردید که تاریخ مصرف آن گذشته باشد. ولی همه چیز را تازه خریده اید. فکر مسموم شدن هم بیرون می آیید. فکری به ذهنتان میرسد. با خودتان فکر می کنید که می شود یک
جایی از بدن خود را عمل جراحی کنید. اینجوری در بیمارستان بستری می شوید و کسی را به حضور نمی پذیرید.
با یکی از دوستانتان که پزشک است تماس می گیرید. او عمل آپاندیس را پیشنهاد می کند. شما قبلا این کار را کرده اید. به دکتر می گویید که دوران استراحت پس از عمل جراحی باید به اندازه ای باشد که ریش تان در این مدت در بیاید. دکتر می گوید که چون کاملا سالم هستید تنها دو راه دارید. زایمان کنید، یا مثل مایکل جکسون عمل کنید.
از دکتر خداحافظی می کنید. تصمیم می گیرید که سکته قلبی کنید. برای این کار باید حسابی عصبانی بشوید. به منزل مادر خانم تان زنگ می زنید و هر آنچه که در این چند سال نگفته اید را می گویید. سپس گوشی تلفن را می گذارید و تلفن را از پریز می کشید. بجای عصبانی بودن احساس سبکی می کنید.
کنفرانس مطبوعاتی تا دو ساعت دیگر شروع می شود.
تنها یک راه برایتان باقی مانده و آن این است که در مسیر اداره تصادف کنید. پشت چراغ قرمز توقف کرده اید. بیلبورد سر تقاطع را نگاه می کنید. تبلیغ یک کرم مو بر صورت است که برای همیشه موها را از بین می برد. خنده تان می گیرد. شیشه کرم برایتان آشنا است. شبیه کرم After Shave پسرتان است. دقت می کنید و متوجه می شوید که خودش است. صورت صاف تان را در آینه می بینید و فریاد می زنید:
خوشگل...!!!...
راننده خودرو کناری فکر می کند که به همسر او متلک انداخته اید. با عصبانیت می گوید:
- الان خوشگل را نشانت می دهم!
سپس پیاده می شود و به طرف اتومبیل شما می آید. گاز می دهید و فرار می کنید. او هم به دنبالتان می آید. تعقیب و گریز آغاز می شود. نمی توانید از دستش فرار کنید. در یک خیابان ناگهان متوجه می شوید که پشت سرتان نیست و گم تان کرده است.
می بینید که ورودی یک پارکینگ باز است. داخل آن می پیچید و تصمیم می گیرید که مدتی در آنجا بمانید تا مطمئن بشوید که راننده عصبانی شما را گم کرده است. یک گوشه از پارکینگ پارک می کنید. سرتان را روی فرمان می گذارید و نفس راحتی می کشید.
کسی به شیشه می زند. نگاه می کنید. نگهبان اداره است. شما را بدون ریش نمی شناسد. راننده آن خودرو که تعقیب تان می کرد خبرنگار است و با همسرش برای شرکت در کنفرانس طبوعاتی شما به اداره تان می آید!!!!!!!!
موفق باشید!!!
بنا به درخواست عزيزان كه گفتن پتروس رو هم يه حالي بدين![]()
سعي ميكنيم پتروس رو هم نقدش كنيم ببینیم چه جوری شد پتروس؟؟
(چيكار ميشه كرد وبلاگمون مردميه ديگه
)
پتروس پسر فداكار
!!!يه روز پتروس با بچه محلاشون داشت جلوي سد يا همون موج شكن كه زده بودن واسه اينكه آب نياد تو شهرشون بازي ميكرد پتروس هم واسه خودش يه پا مارادونا بوده ها !! بخاطر همين گذاشته بودنش دروازه !!! اين پسره بيكار بود ديد يه جاي اين سد رو كه سوراخ بوده با چوب جلوشو گرفتن حالا ديگه نميدونم كرم ها قيام كرده بودن ؟ ؟ يا مرض داشته ؟ خلاصه كرمش رو ميريزه و اون چوبه رو در مياره فقط يه تيكه ي كوچولو اون جلو مونده بوده كه وقتي مياد اونو دربياره انگشتش گير ميكنه اون تو حالا خر بيار وباقالي باركن
اول سعي ميكنه خودش دربياره ولي وقتي ميبينه نميشه داد ميزنه رفيقاش بيان اونا هم ميان 5نفري ميكشنش بازم نميتونن درش بيارن. پتروس ميگه بچه ها دمتون گرم يكي بره از خونه ي ما تيشه بر داره بياره.
يكي از بچه ها ميره جلوي در خونه ي پتروسينا تا مامانش ميپرسه پتروس كجاست؟؟ اين شاسمخ (ورژن جديدش ميشه كامبيز) چك نخورده همه چيز رو لو ميده . مامانش واسه اينكه كدخدا از اونجا بيرونشون نكنه دنبال يه دروغ مشتي ميگرده با همکاری رفیق پتروس ميرن اونجا و ميبينن بله كدخدا هم اومده و نميشه تيشه به ريشه ي سد زد!!!
كدخدا ميپرسه پسر تو براي چي اينكار رو كردي؟؟؟ يكي از اين رفيقاي پتروس كه آخرت خالي بندي بود (هموني كه رفته بود جلوي درشون ) گفت كدخدا ما داشتيم توپ بازي ميكرديم يهو پتروس ديد از سد داره آب مياد فردين بازي در آورد رفت انگشتشو گذاشت تو سوراخ گفت اگه همينجوري آب بياد خانواده ي خودمون كه هيچ خانواده ي كدخدا از بين ميره!! و پتروس همش زير لب ذكر ميگفت : اندك اندك جمع گردد وانگهي سيلي شود......... قطره قطره خيلي شود وانگهي دريا شود.(حافظا!! عجب ضرب المثلی شد)
خلاصه به كدخدا هم انگار تي تاپ دادي اونقدر ذوق كرده بود گفت دستور ميدم سد رو خراب كنيد و انگشت پتروس رو دربياريد حالا پتروس رو جو گرفته تعارف شابدالعظيمي (شاه عبدالعظيمي ) ميكنه : نه كدخدا من حاضرم دستمو واسه زنده موندن بقيه بدم. همه ي محله جمع شدن هركي يه چيزي ميگه يكي ميگه انگشتشو قطع كنيم . يكي ميگه بكشيم درمياد . از اون ته يه بچه ي 4 ساله مياد ميگه آخه اوشگول (بچه ها اينجوري ميگن اوسگول) انگشتتو خم كردي ميخواي از اونجا دربياد؟؟ خوب صافش كن دربيار ديگه . همه ميگن برو بچه برو. ميگه ميخواي بيام درش بيارم ؟؟ ميگن بذار اينم امتحان كنه ديگه مياد ميگه پتروش انگشتتو صاف كن ، آهان ديدي دراومد؟؟ همه دست ميزنن پتروس رو ميگيرن بالا سرشون ميبرن خونه، دستور ميدن مجسمه ي پتروس رو درست كنن بذارن سر در قهوه خونه ي محل{ حتما ميخواستن بزرگا بشناسنش!!!}رفيق پتروس همون خالي بنده ميگه داش پتي نصف ، نصف هرچي دادن پتروس اولش ميگه باشه .ولي بعدا كه ميبينه كدخدا هواشو خيلي داره ميزنه زيرش نامردي ميكنه و يه كاري ميكنه رفيقشو از محل بيرون كنن.{اي نامرد}
دیدید پتروس شدن کاری نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از اونجايي كه ۷۳ اي ها آخرين نسلي بودن كه درس هايي امثال تصميم كبري ، حسنك كجايي ، كوكب خانوم و.... رو خوندن. و ما هم كه همه ميدونن عاشق كارهاي فرهنگي سياسي اجتماعي ورزشي و تفريحي وغيره ميباشيم بر آن شديم تا امروز درس شيرين و مهيج و بسيار پند آموز تصميم كبري را تدريس كنيم.البته يهكم متنش سنگينه آرايه زياد توش بكار رفته تلميح هم دارد
تصميم كبري
يه روز كبري نشسته بود تو ايوون (مثل بچه ي حيوون {واقعا ببخشيد})داشت تخمه ميخورد يهو ماممانش اومد گفت جز جيگر زده تو اين هوا اگه خر رو با لانچكو بزني بيرون نمياد پاشو گمشو برو خونه الان آدم برفي ميشي!! مادر التماس ميكرد و كبري مقاومت
مامانش بهش گفت كبري برو كتاب داستانت را كبري بياور و كبري براي من بخوان كبري، آفرين دخترم عجب دختري ! چه سري ! چه دمي !عجب پايي!!و اينگونه بود كه كبري پشت گوشاش مخملي شد و همانند همان حيوان گوش دراز شد و به اين ننگ بزرگ تن داد و حرف مادرش را گوش كرد. حالا درخانه كبري به اين طرف و آن طرف ميرود داخل يخچال ، لباسشويي، زير تشك،داخل فر ،داخل گلدان، انگار كه اصلا همچين كتابي وجود خارجي نداشته !!!
كبري: همچون كودكان خياباني يك آستين به دهان برگرفته و صدايي همچون صداي گوسفند سرما خورده، مامان مامان كتابم نيست
مادر: اي دختره ي بي چشم و رو،يتيم مونده كتابتو چيكار كردي؟؟ من به اون 550 تومن پول داده بودم يا پيداش ميكني يا پولشو ازت ميگيرم
كبري: برو بابا گدا به گدا رحمت خدا بيا فقط خردش كن بقيه اش رو بهم برگردون بايد 49450 تومن بهم برگردوني ها خلاصه مامانش تراول رو خردش كرد و بيخيال شد.
كبري هم كه ديد پولش داره ميره{دوران تيركمون شاه قاجار 550 تومن زياد بود ديگه}( تلميح دارد به:سال 1342 بود من بودم حاجي نصرت علي فرصت رضا 500 آره و اينا خيلي بوديم رفته بوديم كافه سوسن اون موقع با دو نفر دعوامون شد اونموقع 2 نفر زياد بودا ما به همه گفتيم زديم شما هم بگيد زده)
فكر كرد كه كتابشو كجا گذاشته ؟؟؟؟
اي دل غافل 2 زاريش افتاد {اينجا رو برداشت آزاد ميذارم حالا نميدونم 2زاريش كج بوده يا 2زاري نبوده ته قابلمه اي چيزي بوده هر جور كه خودتون دوست داريد برداشت كنيد}
ديروز كه رفته بود بالاي درخت { از اين قسمت درس سالانه بين 5/2 _5/3 تست در كنكور هنر مياد!!!!}
كتابش را آنجا گذاشته بود و دويد تا كتابش را بياورد اما كتابش همچو موش آب كشيده در زير برف!!!
بله كتاب را پايين آوردن همانا و دستگيري بوسيله ي ماموران ميراث فرهنگي همانا كتابش همچون نامه هايي كه در فيلم ابن شلغم مرادي نشان ميداد{ از بالا و پايين لوله شده} و ميفرمودند از علي پيام آورده ام شده بود.
و اين بود پايان يك تراژدي كمدي دراماتيك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از كبري پرسيدند كبري جان تصميمتو نگرفتي؟؟
گفت قصد ازدواج ندارم تصميم دارم درسم رو تموم كنم .
كلمه و تركيبات جديد درس:
جيگر: دل و قلوه!!! برف: فردا تعطيله
پرسش:
تست 1-كبري براي چه رفته بود بالاي درخت؟؟؟
1- هويج بچيند
2- سيب زميني بكارد
3- نارگيل بندازد
4- كار داشت
5- گزينه ي 6 صحيح است
6- گزينه ي 6 صحيح نيست
7- چرا گزينه ي 6
8- پس گزينه ي چند
9- رفته بود برف بازي
10- رفته بود ببينه كي داره در ميزنه!
اگه ميخوايد داستان يا درس ديگه اي رو براتون نقد يا بازنويسي كنم لطفا با ما درميان بگذاريد (انجمن داغونهاي ادبي)
از اين به بعد با معتادان اينترنتي مانند معتادان مواد مخدر برخورد خواهد شد
منبع:www.demongirl.blogfa.com
۱
- سیستمعامل «windows 2000» به «شبابیک ۱۴۲۱» تغییر نام داده میشود (توضیح اینکهشبابیک به معنی پنجرهها و ۱۴۲۱ سال قمری معادل ۲۰۰۰ است
)۲
-با نصب نرمافزارهای جدید کلیه رایانهها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت۳۰
دقیقه به طور خودکار shutdown میشوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدنرایانه به انفجار آن و تخریب ساختمانهای اطراف منجر خواهد شد
.۳
- نصب مرگ بر امريكا ( yahoo messenger سابق) روی رایانهها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.۴
- پیامبر شما علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.۵
- اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.۷
- اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان داردطرف مقابل
asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.۷
- استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است کهانسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود
.۸
- بجای گفتن hi باید از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارتsalam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.
۹
- در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از«اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.
۱۰
- در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برایجلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری
رابطه با آمریکا مجاز نمیباشد
.۱۱
- برای ارتباطات بین شبکهای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است وبهیچ وجه نباید از ارتباطات بیسیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره میشوید
.۱۲
- کلیه کافینتها موظف به تغییر نام خود به «چایشبکه» هستند. استفاده کنندگان از اینترنتفقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایتها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط
(بیربط) مجوز داشته باشند.
۱۳
- صدور مجوز برای هر سایت با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل میگردد:الف- در هنگام مشاهده سایت، ابتدا باید یک
flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآورروزهای جبهه و جنگ باشد
.ب- فونت لینکها حتماً باید کوفی باشد
.ج - بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین
»و«کبری» استفاده شود







درنا جان تولدت رو از طرف همه ی بچه ها تبریک میگم.
موفق باشی همیشه
