يک ايرانيه به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه ... ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه! ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ..... سياست رو حال کردي
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
***
لا لالا نخواب دنيا خسيسه واسه کمتر کسي خوب مي نويسه يکي لبهاش هميشه غرق خندست يکي پلکاش تو خواب هم خيس خيسه
***
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا زهر ان قدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد: همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه بیداد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
***
تل متل يك مورچه، قدم ميزد تو كوچه، اومد يه كفش ولگرد،پاي اونو لگد كرد، مورچه يه پاشكسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه كار كنه، دونه ها رو باركنه، تولونه انبار كنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي
***
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ،
اما حالا چي؟
حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه
***
افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند
ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ،
به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است
***
اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم.
اگه با گذشت كردن كسي كوچيك ميشد
خدا اينقدر بزرگ نبود
***
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی ازخدابخواه،
خدایادش نمیره ولی تو یادت میره،چیزی که امروز داری
آرزوی دیروزت بوده... .
***
نمي خوام بين منو بين دلش جنگ بشه نمي خوام عشقي که اون نداره کم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خدا مي خوام واسه يک بارم شده دلش برام تنگ بشه
***
گذشت
.
.
.
.
.
.
.
گذشت اون موقع که اين پايين خبري بود
***
یارو میمیره فرشته ها بهش میگن تو 675.23 رکعت نماز نخوندی!!!! یارو میگه 675 قبول ولی اون 0.23 چیه؟!!!.............فرشته ها میگن تعداد نماز های خونده ضرب در سینوس زاویه انحراف از قبله
!!!!!!!!!***
سردار نقره ای(طلایی): هدف از جمع آوری ماهـواره ها آزار و اذیت مردم نیست بلکه هدف فروش قطعات آن و کمک به مردم ستم دیده ی لبنان است
***
عروس ميره گل بچينه شهرداري ميگيرتش
***
اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ميخواستم ببينم شبها كه ميخواي بخوابي، گوشيتو خاموش ميكني كه سر كارت نزارن؟
***
علت زلزله کشف شد : هروقت مردم به پی ام های خدا پاسخ ندهند خدا هم تند و تند می زنه روی
BUZZ!!!***
معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد
!!!***
-
به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدی بعد زن رو؟ ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزی بنويسيد اول چکنويس ميکنيد بعد پاکنويس!!***
احمدي نژاد ميره چين سخنراني ميکنه ميگه من تو دهن آمريکا ميزنم .چينيها ميگن صلّ الا محمد روح برسلي آمد
***
معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته
!***
-
به يكي ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر. ميگه: علي دايي، كريم باقري، فرار مهدوي كيا!؟***
يه بابايي واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يكي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره،طرف دستشو ميگيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده
!***
-
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.***
آخرين خبر از اون دنيا
:***
از يكي ميپرسن پس از اين كه حضرت يونس در شكم نهنگ اسير شد چه اتفاقي افتاد ؟
***
تو اين زمونه سيستم گرونه
***
خواب دیدم
دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته ديزين اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، مهمون هاي مادربزرگ خيلي وقته پشت در موندن. بابا ديگه دست بچه اش آب نميده ،راستي چي به سر ما اومده؟!!؟