تبليغاتX
خفن آباد شیراز
     
 

خفن آباد شیراز

رودرروی با بقا یا شایدم به فنا

 

موضوع اين وبلاگ چيه بايد حدس بزني/ آهنگ و موسيقي نيست كه تو هم دس بزني
آره اينجا مركز اهدا خنده ست/ بيا جلو تا بزنم امضا رو برگه­ات
نگي خنديدن بسه خب/ ميتركونيم تا هفته صبح
وبلاگ نويسي منم پسر جرياني داره/ كره مريخ هم واسم راه دريايي داره
من ميدونم از نظر تو هس نمره­ام بيست/ بدون رو دست ماها ديگه هيچكس نيست
ما رو دوست دارن از ايران تا ساحل عاج/ طرفدارامونم نابغه تا سارق بانك
ملت اجازه نمي­دن كه آخه من از خواب پاشم/ حتي قبل اذون صبح بهم پيغام دادن
جلاد قلم منم بده طرز حرفم/ كه هرچه كردم همه برميگردن
پول زيادي بهم ميدن كه اجبار كنن/ تبادل لينك با اونا رو نيازي نيس اصرار كنن
سر در خونه بنويس اين جمله ي منه/ كپي خواستي بكن ولي لينكشم بده
اگه نظر نداده بخواي پاشي بري/ منم نمي­خرم واست يه ايكس تري
حالا پاشو برو بده نظر/ اگه نمي­خواي برو بمير اصن

"":::=*=+=*=+=×=+=*=+=*=:::""
به نام آنكه طاووس را آفريد تا شتر مرغي مثه تو واسه من قيافه نگيره
فرش قرمز رو بندازين ما اومديم. با سلام خدمت بكس هميشه علاف نتي. نگار هستم و با دوستام درنا و سارا و نرگس اين وبلاگ رو ساختيم. متولد1373 شيراز هستيم. اين شعر بالا گزيده اي از استعداد­هاي اينجانب در مبحث تكست و دزدي اشعار و ابيات رپرهاي محترم بود با لحن رپي بخونش.
لطفا با کامنت هايتان مارا از پیشنهاد یا انتقاد های عطیقه ی خود بی نصیب نزارید.در ضمن سایت های منبع را قسمت پیوند میگزارم تا مارا با شغل شریف دزد نخوانند و كل فك و فاميل اينجانب را فحش كش نكنن. با آرزوي عمري همانند دستمال توالت: سفيد، دراز و مفيد...

 
 

دوستان

کفـــــــــــش های سفیــــــد

خاطرات یه دختر شـــیطون

لایق بدانی یا نه دوست دارم

هیچکــس تنـــــــــــها نیست

پاتوق خنده + خاطرات روزانه

اينجا جهنم ساكته نيا برگـرد

ســـــــــوگمـــــاد

پســرکـــــــــــش

بیـــــــا تــو با مـــــزه

جــــــــــدایــــی

يكــي يدونـــــه

شكلات شـــور

شــــيطونك بـــلا

شــــــيطونــك

بـــــر باد رفـــــته

دختــــر بـــــهار

زاویه ی بهتــــر

دختـــر ایرونــی

عكس خفن از بازيگران و خواننــده ها

بزرگترين وبلاگ عكس و ... توي ايران

اس ام اس او جوك جديــــــد

به روز ترين وبلاگ رپ فارسي

نينجوتسو هنر پنهان شــــدن

Toy story

پرسپولیـــس

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

سال 2009!!؟ + ...

 
چطوري ميفهمي در سال 2009 هستي ؟


1 يهو نگاه ميكني مي بيني خانوادت كه 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن

2 واسه همكارت ايميل ميفرستي،در حاليكه ميز بغل دستي تو نشسته .

3 رابطت با اقوام و دوستاني كه ايميل ندارن كمتر و كمتر ميشه تا به حد صفر برسه

4 ماشينت رو جلوي در خونه پارك ميكني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه كه بيان كمك چيزايي رو كه خريدي ببرن داخل .

5 هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره

6 وقتي خونه رو بدون موبايلت ترك ميكني،استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي كه موبايلت رو برداري، بدون توجه به اينكه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي
8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين كاري كه ميكني سر زدن به اينترنت و چك كردن ايميله

9 الان در حاليكه اين مطلب رو ميخوني،سرت رو تكون ميدي و لبخند ميزني

10 اينقدر سرگرم خوندن اين مطلب بودي كه حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره .

11 الان دوباره برگشتي بالا كه چك كني شماره 7 رو داشته يا نه

12 و من مطمئنم كه اگه دوباره برگردي بالاحتماً شماره 7 رو پيداش ميكني،بخاطر اينكه خوب بهش توجه نكردي

13 دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميكني،خوب من شوخي كردم ولي نشون ميده كه تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميكني.


پ . ن ) توجه کردین اگه یک دختر تو یه جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها تو یه جمع فقط سوتی میدن


دوشنبه 1388/04/08 |

 
     
 

ده سوال انتخاباتی+ ...

 

سووال اول: آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است: " مردم صفوف خود را از منافقان کوردل جدا کنند." بهترین وسیله برای جدا کردن این صفوف از همدیگر از چه راهی ممکن است؟

گزینه اول: با سپر

گزینه دوم: با قمه

گزینه سوم: با چماق

گزینه چهارم: با گاز اشک آور



سووال دوم: چه کسی در تقلبات انتخاباتی ایران دست نداشت؟

گزینه اول: احمدی نژاد در تقلب دست داشت.

گزینه دوم: محصولی در تقلب دست داشت.

گزینه سوم: هاشمی ثمره در تقلب دست داشت.

گزینه چهارم: خودش می داند منظورم کیست.



سووال سوم: صدا و سیما دیشب از قول پلیس به مردم اعلام کرد از ساعت هشت شب از خانه بیرون نروند، چرا؟

گزینه اول: چون شب ها باید روی پشت بام برویم

گزینه دوم: چون بیرون هوا سرد است

گزینه سوم: چون هیچ جا مثل خانه آدم نمی شود

گزینه چهارم: چون حکومت نظامی شاخ دارد ولی دم ندارد



سووال چهارم: از کجا می فهمیم که یک دست پنهان پشت یک انتخابات بوده است؟

گزینه اول: از چماقی که توی سرمان می خورد.

گزینه دوم: از گاز اشک آوری که دودش توی چشم ما می رود.

گزینه سوم: از سنگی که به پای مان می خورد.

گزینه چهارم: دست پنهان نباشد که این همه درد نمی گیرد.



سووال پنجم: با توجه به اینکه دولت و مخالفانش معتقدند رای مردم را به دست آورده اند، لطفا بگوئید مردم چه کسانی هستند؟

گزینه اول: کسانی که تلویزیون نشان می دهد.

گزینه دوم: کسانی که بلدند کتک بزنند.

گزینه سوم: کسانی که عکس شان چاپ می شود.

گزینه چهارم: رئیس جمهور و فامیل اش.



سووال ششم: آقای محتشمی گفته است " آمار 70 درصد حوزه های انتخابیه بیش از واجدین شرایط است." چرا مردم هفتاد درصد حوزه های رای گیری بین 102 تا 140 درصد خودشان بودند؟

گزینه اول: چون مردم ما خیلی زیادند، حتی بیش از صد درصد.

گزینه دوم: چون ارواح بابای مسوولان هم در انتخابات حضور داشتند.

گزینه سوم: چون شهیدان زنده اند و ممکن است رای بدهند.

گزینه چهارم: بیخودی برای چی دنبال دلیل می گردید؟



سووال هفتم: اگر یک رئیس جمهور محبوب با 63 درصد آرا انتخاب شده باشد، یک روز پس از انتخابات به چه وسایلی نیاز ندارد؟

گزینه اول: پلیس ضد شورش

گزینه دوم: لباس شخصی

گزینه سوم: گاز اشک آور و باتوم و سپر برای شمارش آرا

گزینه چهارم: دستگیری مخالفانش



سووال هشتم: اگر یک محسن رضایی پس از شمارش 30 میلیون رای 630 هزار رای آورده و پس از شمارش 34 میلیون رای تعداد آرای او 580 هزار رای بشود، این 50 هزار رای کجا رفته است؟

گزینه اول: به درک

گزینه دوم: به درک اسفل السافلین

گزینه سوم: به جهنم

گزینه چهارم: تبدیل به انرژی شده است



سووال نهم: آیت الله خامنه ای گفت: " جناح پیروز و جناح غیر پیروز انتخابات یکدیگر را عصبانی نکنند." منظور وی از این جمله چه بوده است؟

گزینه اول: می خواست بیشتر عصبانی کند.

گزینه دوم: عزیزان! اگر عصبانی شدید توی سرتان می زنیم.

گزینه سوم: عزیزان! نذار عصبانی بشم ها.

گزینه چهارم: عزیزان! آدم وقتی کتک خورد نباید عصبانی بشود



سووال دهم: یک رئیس جمهور در انتخابات تقلب کرده است، شرایط لازم برای چنین رئیس جمهوری چیست؟

گزینه اول: قبلا هاله نور دیده باشد

گزینه دوم: وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته باشد.

گزینه سوم: آمار دروغ داده باشد.

گزینه چهارم: صاف صاف توی چشم مردم دروغ گفته باشد.


یه مطلب باحال دیگه:

طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید .

A-ka B-tu C-mi D-te E-ku


F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu


K-me L-ta M-rin N-to O-mo


P-no Q-ke R-shi S-ari T-s


U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi


پنجشنبه 1388/04/04 |

 
     
 

خواستگاری و روش های آن

 

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه کلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم کنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين کنکاش کنن و هزار و يک عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يکي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.



2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يکي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يک کاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج کنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.



3- مثل همين زمان رفتار کنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يکي سر حرف رو باز کنيد و بعد کم‌کم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشکي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ کنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر کلاس همش به هم نگاه کنيد.



4- مثل زمان آينده رفتار کنيد و به دوست دخترتون بگين يک نفر براتون پيدا کنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشيد.



5- روش خشن‌تري هم هست که بايد يک شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش کنيد که يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد. ويا اصلا ميشه هيچکدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي کرد.

پنجشنبه 1388/03/28 |

 
     
 

هه هه!!!

 

ميدونيد چطور يه فيل رو با سه حركت تو يخچال جا ميدن؟
در يخچال رو وا ميكنن، فيل رو تو يخچال ميذارن، درو ميبندن!
ميدونيد چطور يه زرافه رو با چهار حركت تو يخچال جا ميدن؟
در يخچال رو وا ميكنن، فيل رو از تو يخچال در ميارن، زرافه رو تو يخچال ميذارن، درو ميبندن!
ميدونيد چطور 5تا فيل تو فولكس جا ميشن؟
خوب دوتا جلو ميشينن سهتا عقب!
چطور 10تا فيل رو تو يه بنز جا ميدن؟
بنز رو ميفروشن دوتا فولكس ميخرن ديگه!!
شير، سلطان جنگل همه حيوانات رو خبر ميكنه كه جمع شن همه ميان جز يكي، كدوم حيوان نيامده؟
خوب معلومه زرافه چون تو يخچاله !!
حالا زرافه رو درمياريم يه تمساح تو يخچال ميذاريم!!
اون كدوم پرنده است كه سبزه و سنگ ميخوره؟
پرنده سبزه سنگخوار!!!!!
يه تعدادي فيل ميرن سينما ميخوان بدون اينکه برقهاي سينما رو روشن کنن بدونن چندتا فيل تو سينما هستن چکار کنن؟
ميرن جلو سينما فولکسها رو ميشمرن ضربدر 5 ميکنن!!
يه نفر ميخواد از يه رودخونه رد بشه نه پلي هست نه قايقي مردم هم ميگن تو رودخونه يه تمساح هست نميشه شنا کرد چکار ميکنه؟
شنا ميکنه چون تمساحه تو يخچاله!
يه نفر اين طرف ديوار وايساده سنگ ميندازه اونور ديوار که يه استخر پر آب هست اما هيچ صدايي نميشنوه چرا؟
چون پرنده سبز سنگخوار اونوره و سنگها رو ميخوره


پ . ن ۱) یه سوال : سقراط مي گه يونانيها دروغ گو اند . خود سقراط يونانيه پس سقراط دروغ مي گه که يونانيا دروغ گو اند . بنابراين يونانيها راست گو اند پس سقراط راست مي گه که يونانيا دروغ مي گن حالا شما بگين يونانيا راست گويند يا دروغ گو ؟

پ . ن ۲) هه هه باز چت شدم


سه شنبه 1388/03/26 |

 
     
 

انتخاب

 

یکی از سناتور های معروف آمریکا درست هنگامی که از درب سنا خارج شد با یک اتوموبیل تصادف کرد و مرد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد:" خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه رو کنار دروازه بهشت ملاقات میکنیم. به هر حال شما هم درک میکنید که راه دادن شما به بهشت کار ساده ای نیست.."

سناتور گفت:" مشکلی نیست شما مرا راه بده خودم بقیشو حل میکنم" سن پیتر گفت:"اما نه در نامه ی اعمال شما نوتهشده که بایستی یک روز را در جهنم و یک روز را در بهشن سپری کنید و خود شما انتخاب کنید در کدام محل میمانید."

سناتور گفت:" اشکالی نداره من همین الان تصمیمم رو گرفتم میخوام تو بهشت بمونم" سن پیتر:" به هر حال ای دستور است ما ماموریم و معذور." سپس او را سوار آسانسور کرد و پایین رفتند تا به جهنم رسیدند.

وقتی در آسانسور باز شد با صحنه ی جالبی رو به رو شدند. زمین چمن بسیار سرسبزی که در وسط آن زمین گلف بود. همه ی دوستان سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند.. آنها او را دوره کردند و با شادی فراوان از خاطرات روزهای قبل تعریف کردند. سپس برای بازی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب همگی برای صرف شام به کافه ی کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی در کنار شیطان خوردند. به سناتور آنقدر خوش گذشت که نفهمید یک روز چطور گذشت. راس 24 ساعت سن پیتر به ئنبال سناتور آمد و او را به بهشت برد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خونگرم و خوش خلق آشنا شد. به کنسرت های زیادی رفتند و تفریحات زیادی داشتند روز دوم هم به سرعت روز اول گذشت. پس از پایان روز دوم سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟ سناتور گفت:" خب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم حالا میبینم من بین بهشت و جهنم, جهنم را میخواهم"

بدون هیچ کلامی سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند بیابان خشک و بی آب علفی را دید, پر از آتش و سختی های فراوان دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک و در لباس های مندرس و کثیف بودند.

سناتور با تعجب از شیطان پرسید:" انگار آن روز من اینجا منظره های دیگری را دیدم.آن سرسیزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم. زمین گلف؟.."

شیطان با خنده جواب داد:" آن روز, روز تبلیغات بود... امروز تو دیگر رای داده ای..."

 

 

* در فرهنگ مسیحیان سن پیتر نگهبان و کلیددار بهشت است


ادامه مطلبش مثه همیشه واسه خودمه ارزش خوندن نداره



ادامه مطلب

جمعه 1388/03/15 |

 
     
 

کی چه فحشی می ده!!!

 
فلسفه ي فحش خيلي پيچيده است چه بسا فحش هايي که هر کس مي ده بيانگر شخصيت و درون او باشد . اما از اونجا که فحش در بين دانشجويان امروزه ي ما جايگاه بسيار ويژه اي دارد بنده شما رو با تعدادي از اونها آشناتون مي کنم که از شهرت ويژه اي برخوردارند :

دانشجوي تهران شمال :
نکته : وقتي مي خونيد اين قسمتو سعي کنيد لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بي ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادي ديوونه . منو ترسوندي بي شعور  تلفظ : بي ششووور ) اميدوارم ولنتاين کچل شي . بد بد بد)
دانشجوي تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )
دانشجوي دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , ليبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدي رو نداري با اون کانديد از خودت نفهم تر , فاشيست تند رو
(توجه داشته باشيد که موضوع دعوا سياسي بوده)
دانشجوي پزشکي :
در ديکشنري اين بروبچ کلمه ي فحش تعريف نشدست
دانشجوي هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بي ادب بي فرهنگ تقديم مي کنم اميدوارت گيتارت بشکنه و تا اخر عمر يکه و تنها و بي عشق و ژوليت بموني .
وفتي هم کار بالا مي گيره کاريکاتور همديگه رو مي کشن .
دانشجوي الهيات :
يا ايهو الذي فحشو فحشً فاحشتن اي هستيت به عدم مبدل , اي دچار دور تسلسل شده , اي علتت به ممکن الوجود گرويده , فلسفه ي تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ي بحث نمي دم .... *
*: اين آخري که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبيرستان و رشته ي علوم انساني که مي خوند و واسه خودش يلي بود
دانشجوي تربيت بدني:
به من گفتي ... , ... خودتي و جد و آبادت
به همين کوتاهي البته بعدش يه 2 ساعتي بزن بزن مي شه
دانشجوي زبان خارجي :
هنوز دعوا نشده , شروع مي کنن خارجکي بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ي حرفاشونو مي دونستند خودشون رو زبونشون فلفل مي ريختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس مي کردن
دانشجوي حقوق :
تو با اين کارت به حقوق شهروندي من تجاوز کردي و من طبق اصل 153 قانون اساسي حق دارم ازت شکايت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما مي تونيد هيچي نگيد اما هر چي بگيد بر عليه شما تو دادگاه استفاده مي شه .
راستي اگه وکيل تسخيري خواستي به خودم بگو
دانشکده ي کاشون :
کسي با تو زر نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهين يه هيشکي رو ندارم )
دانشجوي دختر:
دراکثرموارددختره وقتي باپسره دعواش ميشه:
دختر:تو هميشه به من دروغ گفتي , تو هيچ وقت منو دوست نداشتي , من بازيچه ي دستاي کثيفت بودم , حالا جواب خونوادمو چي بدم ؟ برو گمشو ديگه نمي خوام ببينمت . هق هق هق ...
خودتون قضاوت کنيد اينم شد فحش؟!!! از بس که ماهن اين دخترافحش بلدنيستن


شنبه 1388/02/19 |

 
     
 

شکرگزاری های یک زن

 

شکر گزاری های یک زن"

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . اين یعنی
او زنده و سالم کنار من خوابیده است


خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.
اين يعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند


خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم


خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. اين يعنی توان سخت كار كردن را دارم


خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم .این یعنی من در میان دوستانم بوده ام .

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کرده ام. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلی برای سوار شدن


خدا را شکر که سروصدای همسایه را می شنوم. این یعنی من توان شنیدن دارم



خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم


خدا را شکر که هر روز صبح با صدای زنگ ساعت بیدار می شوم. این یعنی من هنوز زنده ام



خدا را شکرکه گاهی اوقات بیمار میشوم ...که باعث میشود به خاطر بیاورم که اکثر اوقات سالم و سلامت هستم

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیب من را خالی می کند.این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم

پس ما میتونیم واسه همه چی ممنون باشیم


شنبه 1388/02/12 |

 
     
 

پنج واقعیت که ازش بی خبری

 
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در اين دنيا هستند که به حدي تو را دوست دارند، که حاضرند برايت بميرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در اين دنيا هستند که تو را به يک نحوي دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دليلي که باعث ميشود يک نفر از تو متنفر باشد، اينست که مي‌خواهد دقيقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
يک لبخند از طرف تو ميتواند موجب شادي کسي شود
حتي کساني که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، يک نفر قبل از اينکه به خواب برود به تو فکر مي‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنايي و بي‌نظير هستي

Someone that you don't know even exists, loves you
يک نفر تو را دوست دارد، که حتي از وجودش بي‌اطلاع هستي

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتي بزرگترين اشتباهات زندگيت را انجام مي‌دهي ممکن است منجر به اتفاق خوبي شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتي خيال مي‌کني که دنيا به تو پشت کرده، يه خرده فکر کن،
شايد اين تو هستي که پشت به دنيا کرده‌اي

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
هميشه احساست را نسبت به ديگران براي آنها بيان کن،
وقتي آنها از احساست نسبت به خود آگاه مي‌شوند احساس بهتري خواهي داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتي دوستان فوق‌العاده‌اي داشتي به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند


ادامه مطلب رو واسه خودم نوشتم زیاد ارزش خوندن نداره



ادامه مطلب

سه شنبه 1388/01/25 |

 
     
 

اخبار 50 سال آینده

 
 

سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قراءت سوره بقره) اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم......:

* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.


جمعه 1388/01/14 |

 
     
 

راهب

 
سلام سلام. اومدم بالاخره

                                                 


اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید


هنوز نیومده حالتونو گرفتما


یکشنبه 1388/01/09 |