تبليغاتX
دخترهای شیراز

دخترهای شیراز
???اگه جرمه بگو درست چيه من غلط تو بگو درست كيه؟؟؟


تقدیم به آن کس که در بهاری ترین بهار زندگی همراه با شکوفه ها شکفت .نگار جان دوست مهربانم :من از طرف درنا و نرگس عزیز این روز رو بهت تبریک می گم.۴دهمین بهار زندگی ات بهاری باد.

 

خواستم برايت هديه بگيرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام
بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم
که بهترين چيز در زندگيم هست
به ناگه فرياد زدم
که قلبم را مي فرستم چون
او
خود زيباست، مظهرايستادگيست
سربه زيرو با نجابتست
تولدت مبارک
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري توي خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/21 9:50 PM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


گضنفر جان سلام ! ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان
.

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید


گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه


....

....



ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش، رفته بود دستشویی حالا برگشت.

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی
.

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی
!!!!

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده
.

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
.

قربانت .. مادرت
.

راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم !!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/20 7:47 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


يک ايرانيه به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه ... ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه! ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ..... سياست رو حال کردي

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/14 1:33 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت

***

لا لالا نخواب دنيا خسيسه واسه کمتر کسي خوب مي نويسه يکي لبهاش هميشه غرق خندست يکي پلکاش تو خواب هم خيس خيسه

***

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا زهر ان قدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد: همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه بیداد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

***

تل متل يك مورچه، قدم ميزد تو كوچه، اومد يه كفش ولگرد،پاي اونو لگد كرد، مورچه يه پاشكسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه كار كنه، دونه ها رو باركنه، تولونه انبار كنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي

***

كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ،

اما حالا چي؟

حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه

***

 

افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند

ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ،

به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است

***

اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم.

اگه با گذشت كردن كسي كوچيك ميشد

خدا اينقدر بزرگ نبود

***

آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی ازخدابخواه،

خدایادش نمیره ولی تو یادت میره،چیزی که امروز داری

آرزوی دیروزت بوده... .

***

نمي خوام بين منو بين دلش جنگ بشه نمي خوام عشقي که اون نداره کم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خدا مي خوام واسه يک بارم شده دلش برام تنگ بشه

***

گذشت

.

.

.
.

.

.

.

گذشت اون موقع که اين پايين خبري بود

***

یارو میمیره فرشته ها بهش میگن تو 675.23 رکعت نماز نخوندی!!!! یارو میگه 675 قبول ولی اون 0.23 چیه؟!!!.............فرشته ها میگن تعداد نماز های خونده ضرب در سینوس زاویه انحراف از قبله!!!!!!!!!

***

سردار نقره ای(طلایی): هدف از جمع آوری ماهـواره ها آزار و اذیت مردم نیست بلکه هدف فروش قطعات آن و کمک به مردم ستم دیده ی لبنان است

***

عروس ميره گل بچينه شهرداري ميگيرتش

***

اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ميخواستم ببينم شب‌ها كه ميخواي بخوابي، گوشيتو خاموش مي‌كني كه سر كارت نزارن؟

***

علت زلزله کشف شد : هروقت مردم به پی ام های خدا پاسخ ندهند خدا هم تند و تند می زنه روی BUZZ!!!

***

معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!

***

- به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدی بعد زن ‌رو؟ ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزی بنويسيد اول چکنويس ميکنيد بعد پاکنويس!!

***

احمدي نژاد ميره چين سخنراني ميکنه ميگه من تو دهن آمريکا ميزنم .چينيها ميگن صلّ الا محمد روح برسلي آمد

***

معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

***

-به يكي ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر. ميگه: علي دايي، كريم باقري، فرار مهدوي كيا!؟

***

يه بابايي واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يكي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره،طرف دستشو ميگيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

***

-داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.

***

آخرين خبر از اون دنيا :
پل صراط رو برداشتن به جاش دور برگردون گذاشتن!!!

***

از يكي ميپرسن پس از اين كه حضرت يونس در شكم نهنگ اسير شد چه اتفاقي افتاد ؟
ميگه : سازمان يونس كو تاسيس شد

***

تو اين زمونه سيستم گرونه
همه مي‌خوان كانكت بشن اما چگونه؟
رفته محبت، هك شده عادت، كجا gf كجا bf كجا يه همدم؟
گلي تو دنيا login نميشه
دنيا رو سرچش بكني پيدا نميشه

***

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09 1:58 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


خواب دیدم
همراه با خداوند
و بر روي پرده شب
تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم
همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم
روز به روز پرده ظاهر شد
يکي مال من يکي از آن خداوند
راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت
آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت
اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود
روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........
آن گاه از او پرسيدم:
خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود
و من پذيرفتم با تو زندگي کنم
خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي
خداوند پاسخ داد:
فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتي براي لحظه اي
و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي
من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04 8:56 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته ديزين اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، مهمون هاي مادربزرگ خيلي وقته پشت در موندن. بابا ديگه دست بچه اش آب نميده ،راستي چي به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از ماست که برماست

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/01 1:16 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


یکی بود یکی نبود

غیر از خدا مهربون هیچ کس نبود

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت:

عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده هر چی sms هم براش میزنم باز جواب نمیده , online هم نشده چند روزه ، نگرانشم

چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر ، ببین حالش چطوره.

شنل گفت : مامی امروز نمی تونم

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی.

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه!؟

شنل قرمزی گفت : باشه میرم.....

مادرش گفت : زودتر برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بیان می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون

شنل قرمزی گفت: من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد یا رابین هود یا هیچ کس. فقط اون و می خوام.

شنل قرمزی با پژوی 206 آلبوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه.

بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه.

شنل : حنا کجا میری؟؟؟؟

حنا : وقت آرایشگاه دارم امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن.

شنل : ای ناکس حالا تنها میری دیگه!!!!!!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن.

شنل : حتما اون دختره ایکبری سندرلا هم هست؟؟؟؟؟

حنا : آره با لوی خوشانس میاد.

شنل : برو دختر...........(به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود)

شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده.

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره!!!!!!

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن.

میره جلو سوارش میکنه.

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر دست رو دلم نذار که خونه.

با اون مرتیکه ........ راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون.

شنل : اون که هاج زنبور عسل بود.

نل : حالا گیرنده وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش

این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون

زندگی هم خرج داره نمیشه گشنه موند.

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید

نل : آره خودشه مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی.

جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن

شنل : عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت مت هستن سر چهارراه دارن شیشه ماشین پاک می کنن

دخترک کبریت فروش هم چهارراه پائینی داره آدامس می فروشه.

شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن؟؟؟؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن مادرت رفت زن آقای پتیول شد.

بچه مایه دار شدی بقیه همه بدبخت شدن.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28 0:38 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


 

چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره.

نويسنده: احسان هادوی

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24 9:16 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !

در اينصورت كره زمين مانند فردي ۴۶ ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم
!
اما اين را ميدانيم كه در سن ۴۲ سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.

اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود ! يعني زمين آنها را در سن ۴۵ سالگي به چشم خود ديد و تقريبا ۸ ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت
.
انسان جديد فقط حدود ۴ ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است
!!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و
...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي ۴۶ ساله آورده است !!!
او طي ۴۰ دقيقه ي بيولوژيكي از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل ۵۰۰ خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است
!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه ميكند !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21 8:17 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |


به علت تورم فزاينده ی امسال ، نام امسال به " فشار ملی و تحمل اجباری " تغيير كرد !
خيلی آشغالی ها
.
برای تميز موندن شهر زحمت ميكشند!
كلمه مادر و زن هر دو كلمات مقدسي هستند ولي پناه بر خدا از زماني كه اين دو يكجا تلفظ شوند.
دعای روز جمعه ی ترکها : خدايا خدايا تا انقلاب مهدی مواظب خودت باش .
0('_')0
0('_')0
0('_')0
0('_')0
~(-_-)~
0('_')0
0('_')0
0('_')0
.
اگه گفتی من کدومم؟
اون طفلک چشم و گوش بسته!
يه حلقه ی طلايی اسمتو روش نوشتم ، طلا نبود بدل بود ! سرت کلاه گذاشتم .
سلام، ببخشید بی موقع مزاحم شدم یه سوال فنی داشتم. به نظر شما کمک فنر ماشین بیگلی بیگلی چی بود که گوریل انگوری روش می نشست؟
(برای خواندن بقیه اس ام اس ها به ادمه مطلب بروید.)
اگه قرار باشه مثل ژول ورن دور دنيا رو در 80 روز بگردم ، دور تو می گردم . آخه تو دنيای من شدی ...
گاهی وقتا اینقدر حواست به خودته و در آرزو های خودت غرق می شی که یادت میره یه نفر منتظرته تا
.
ازدستشوی بیای بیرون
به اندازه تموم قدم هايی که تو زندگيم برداشتم دوستت دارم .
.
از طرف يه فلج مادر زاد !
میدونی چطور به قله های موفقیت میرسی؟
.
.
وقتی که دنبال هر نقطه چینی که دیدی راه نیوفتی بری پایین !
ترکه میره بنگاه معاملات ملکی. بهش میگن : ما یه خونه داریم کنار راه آهنه سر و صداش زیاده ولی بعد از یه هفته عادت میکنی. میگه: ایرادی نداره! این یه هفته رو میرم خونه ی داداشم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/15 11:15 AM توسط نگار-درنا-سارا-نرگس |